|
این وبلاگ به مقوله ی موسیقی ایرانی به طور پایه ای می پردازد. قابل ذکر است که اکثر مقاله ها و خبرهای ذکر شده در شماره های این نشریه برگرفته از سایت ها و وبلاگ های معتبر خبری و موسیقیایی است.
پست الکترونیک آرشيو ماهيانه |
آرام جان
چند قطعه موسیقی زیبا با مضمون وطن، آزادی و شهادت که اکثرا از مجموعه های چاووش
مربوط به اوایل انقلاب انتخاب شده اند، که متناسب با حال و هوای این روز
های ایران هستند.
![]() دریافت تک تک آهنگ ها: آزادی با صدای شهرام ناظری بخوان هم وطن - ناظری دلیرانه - ناظری ای برادر - ناظری ای ایران - ناظری ایران کهن - ناظری ایرانی - شجریان کاروان شهید - ناظری میهن - شجریان رزم مشترک - شجریان سپیده - شجریان شهید - ناظری وطن - همایون شجریان وطن - محمد نوری وطنم ایران - شیدا، لطفی و محمد معتمدی ![]() همچنین می توانید تمام این آهنگ ها را یکجا دریافت کنید: دریافت یکجا
شروع دوباره
درود بر علاقمندان به موسیقی ایرانی تصمیم گرفتم دوباره به وبلاگ رسیدگی کنم. البته انتظار نداشته باشید که کار خیلی منظم باشه، هر وقت هر چیزی به نظرم رسید اینجا میذارم. امیدوارم خوشتون بیاد. برای شروع اینا رو داشته باشید، البته اگه قبلا ایمیلشو براتون نفرستاده باشم!!! ای برادر - با صدای شهرام ناظری کاری از گروه شیدا
دیده بگشا ای برادر دشمنت کین آفریده او که از هر در بتازد بر مه و اختر بتازد ای برادر ای برادر فتنه از بیگانه زاید کار ما از ما گشاید تا به مهر هم نجوشیم جام پیروزی ننوشیم ***************************** در سوگ شهدای راه آزادی عاشقی در خون خود غلطیدن است بهارا بنگر این خاک بلا خیز که شد هرخاربن چون دشنه خونریز هوشنگ ابتهاج هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ، نه دین داری نه آیین داری ای چرخ عارف قزوینی ********************** این هم گلی بود جاویدان از گلزار بی همتای ادب ایران گلی که هرگز نمیرد همیشه شاد و همیشه خوش باشید
مصاحبه همشهری با استاد شجریان
با تشکر از وبلاگ همایون شجریان: » برگزاری جشنوارهیی برای معرفی سازهای ابداعی، پیشنهادی بود که جنابعالی اخیراً به خانهی موسیقی ارائه کردید. فارغ از اهداف کلی این جشنواره که میتواند در نوآوری و فعالیت در زمینههای پژوهشی و تحقیقاتی مؤثر باشد، چه انگیزههایی به طرح چنین پیشنهادی منجر شد؟ » من به ساز بسیار علاقه دارم و هر کسی که موسیقی را دوست دارد، در وهلهی اول عاشق زیبایی صداست. شاید من بیشتر از دیگران به صدای خوش عشق میورزم. نه تنها صدای انسان، بلکه هر صدایی که از سازها بیرون میآید و فرقی هم نمیکند که ساز سنتی و اصیل خودمان باشد یا متعلق به یک گوشهی دنیا. هر جا سازی باشد، من هم با عشق و علاقه گوش کرده و تا آنجا که بتوانم آن را بررسی میکنم تا ببینم این صدا از چه شرایطی بیرون میآید. از جوانی هم دستی به ساز داشتم و سنتور میزدم. از همان موقع برای زیباتر کردن صدای سنتور تحقیقاتی انجام دادم. نجاری را نیز از همان دوران نوجوانی دنبال و همیشه با آن زندگی کردم. کارهای دستی با چوب و منبتکاری و... از جمله کارهایی بودند که در این دوران انجام میدادم. خیلی از وقتم را نیز صرف زیباتر کردن صدای ساز کردم و بعد از آن هم با هنرمندان، استودیوها، ارکسترها و... سر و کار داشتم. پنجاه سال است که به ساز نیز توجه دارم و طی این مدت در کارگاههایی که به ساختوساز سرگرم هستند، ساز جدیدی ندیدم و برای تشویق افرادی که ساز میسازند، فکر کردم که از طریق خانهی موسیقی میتوان جشنوارهیی را در سال برگزار کرد و هر کسی که ساز جدیدی ساخته، میتواند در این جشنواره شرکت کند تا در نهایت به بهترینها جوایزی اهدا شود. خوشبختانه این پیشنهاد نیز با استقبال خوبی همراه شد. نکتهی مهم برای من مطرح شدن ساخت و طراحی ساز است. خیلی از هنرمندان به ساختن ساز مشغول هستند؛ اما سازشان در گوشهی خانه میماند. با برگزاری این جشنواره، سازهای متعدد معرفی میشوند و چه بسا در میان این هنرمندان، افراد خوشفکری هم وجود دارند که میتوان از کار آنها نتیجهی مطلوب گرفت. اگر کار برخی از آنها نیز با ضعفهایی همراه باشد، میتوان اشکالات را برطرف کرد. در واقع سعی داریم مجالی را برای معرفی و شناسایی سازها فراهم کنیم که پیش از این مطرح نبوده است. در حال حاضر تعداد هنرمندان و نوازندگان ما بسیار زیاد شده است و کمتر خانوادهیی وجود دارد که در میانشان یک نفر سازی نزند. هنگامیکه توجه به ساز زیاد باشد، سلیقههای متعددی نیز بهوجود خواهد آمد؛ در نتیجه ساز هم باید رشد کند و تعدادش زیاد شود. در کنار کمانچه، سنتور، عود، تار و... باید سازهای دیگری نیز داشته باشیم تا ارزش هر کدام از آنها در وقت خود شناخته شود. » این نوع نگاه تا چه اندازه میتواند برآمده از این نکته باشد که شما صرفاً فعالیتهایتان را در عرصهی موسیقی معطوف به خوانندگی نکردهاید، بلکه در مورد سازهای گوناگون نیز با دیدی همهجانبه که بر اساس تحقیق و پژوهش شکل گرفته، نسبت به ویژگیها و نکات مختلف سازها توجه نشان دادهاید؟ » احساسی به من دست داد که شاید بشود به سازهایی که در حال حاضر داریم، ساز تازهیی اضافه کرد. نه این که این سازهای موجود خستهکننده هستند؛ کاملاً برعکس، این سازها بسیار خوشصدا هستند و هنرمندان خوبی پشت آنها قرار دارند که این سازها را معرفی کردهاند؛ اعم از سازهایی که ما بهطور تکنوازی یا گروهنوازی میبینیم، یا سازهایی که در روستاهای ما وجود دارند. اما در کنار اینها باز هم احساس نیاز میکنم که رنگهای دیگری از صداها بد نیست در کنار این سازها وجود داشته باشند. دلم میخواهد که به این سازها خواهر و برادرهایی نیز اضافه شود. بهویژه در طول سالیانی که در صحنه، کنسرتها و استودیوها بودم، فکر میکردم که ما از نظر وسعت صدا، از بمترین تا زیرترین آن را، بهطور کامل نداریم و در سازهای بم ضعیف هستیم. در این فکر بودم که در وهلهی اول یک سنتورباس بسازم. بهلحاظ سیمگذاری هزینهی بسیاری صرف این کار کردم و برای یکدست کردن صدای آن نیز به نتایج مطلوبی رسیدم. قرار است دیداری با هنرمندان داشته باشم تا این ساز را ببینند و نظرات خود را مطرح کنند. سالیان درازی بود دنبال سنتورباس با صدای بم بودم. از سال ۱۹۹۰ نیز که در آمریکا و اروپا حضور داشتم، در سازفروشیها دنبال سیمهای جدیدی بودم که برای سنتورباس استفاده کنم که خوشبختانه این سنتوری که ساختم، خیلی خوب جواب داده است؛ بهطوری که در کنار افکتها و رنگهای خوب، چهار-پنج صدا نیز در آن وجود دارد. در کنار آن به سازهای کششی نیز فکر کردم. سازی بهنام «صراحی» ساختم که در پنج-شش شب آخر کنسرتهایم آن را آوردیم که خوشبختانه هنرمندانی که صراحی را در دست گرفتند، خیلی از آن خوششان آمده بود. در حال حاضر نیز هر چند وقت یکبار دست یکی از هنرمندانی که کمانچه میزنند، قرار میگیرد. در واقع این ساز طوری طراحی شده است که تمام نوازندگان قیچک و کمانچه و حتی نوازندگان ویولن میتوانند آن را بنوازند. قصد دارم تعداد این سازها را افزایش دهم تا راحتتر در اختیار نوازندگان قرار بگیرد. سازی مضرابی نیز ساختم بهنام «ساغر» که از خانوادهی تار و سهتار است. سازی بین تار و رباب و تارباس که کیفیت صدای پرطنین و بسیار آرام و خوبی دارد. یکی از هنرمندانی که قبلاً در گروه ما رباب میزد، از این ساز استفاده میکند و از آن راضی است. » یعنی ایدهی برگزاری این جشنواره برای معرفی سازهای ابداعی برمیگردد به دورانی که شما سرگرم طراحی و ساخت سازهایتان از جمله صراحی، ساغر و... بودید؟ » آن زمان نه. آن وقت به این فکر بودم که طرحهایی که در سر دارم، به چه شکل عملی خواهد شد؟ صرفاً دنبال طراحی بودم. بعد از ساخت سازها و مورد توجه قرار گرفتنشان، متوجه شدم که راحت میشود سازهای جدیدی را با این همه وسایلی که در دنیا وجود دارد، ابداع کرد. با چند نفر از اساتیدی که ساز میسازند، از جمله استاد رضا ژاله نیز آشنا شدم که ایشان طراح سازهای بسیار زیبایی هستند. بسیاری از سازندگان ساز نیز خوشحال شدند از این که پرداختن به ساز مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این افراد هم از من تشکر کرد و گفت چه کار خوبی کردی، با این اقدام یک مقدار هم به ما توجه میشود. حرف او جرقهیی را در ذهن من ایجاد کرد و تصمیم گرفتم این کار را حتماً دنبال کنم تا همهی سازندگان ساز تشویق شوند. چون هنگامیکه تشویق نمیشوند، انگیزه ندارند؛ اما وقتی انگیزهیی در این زمینه وجود داشته باشد، شاهد خلق سازهای جدیدی خواهیم بود. سعی کردم فارغ از برگزاری جشنوارهی سازهای ابداعی، ارتباطی با سازندگان ساز برقرار کنم تا طی دیدارهایی که میتوانیم با هم داشته باشیم، ایدههایی به یکدیگر بدهیم. امیدوارم برگزاری جشنوارهی سازهای ابداعی محدود به زمان خاصی نشود. » در صحبتهایتان اشاره به سازهای ساغر و صراحی کردید؛ نامهایی که از کلمات کلیدی دیوان حافظ بهشمار میروند. فارغ از علاقهی دیرینهیی که به شعر و ادب فارسی دارید، نامگذاری این سازها بر چه مبنایی انجام گرفت؟ » برای اسم خیلی فکر میکنم. با این واژهها نیز در دیوان حافظ بسیار در ارتباط بودم. این کلمات واژههایی دلنشین هستند که تنها در شعر و کتابهای ادبی آنها را میبینیم. همه میگفتند که چرا اسم ساغر و یا صراحی را برای این سازها انتخاب کردید؟ من هم جواب میدادم چون شبیه آنها شدهاند. بد نیست تا نامهایی که همه با آنها تنها در شعر و کتاب سر و کار دارند، بهشکل یک ساز در آیند. صرفنظر از اسم ساز، برای قطعات و برنامههایی که میخواهم نامگذاری کنم، بسیار فکر کرده و از بزرگان شعر و ادب فارسی ایده میگیرم. » توجه به شعر بزرگان ادب فارسی، حفظ اصالت، القای درست مفاهیم و تلفیق آن با موسیقی از جمله نکاتیست که در آلبومها، کنسرتها و آثار خود مد نظر قرار دادهاید، بهطوری که از شما بهعنوان «سعدیخوانترین» استاد آواز ایران نیز یاد میشود. این نوع نگاه شما در خصوص ادبیات که پیوند جداناپذیری با موسیقی و آواز دارد، به چه زمانی برمیگردد؟ » از پنجاه سال پیش که آواز را بهشکل رسمی آغاز کردم، به شعر توجه نشان میدادم. اولین باری که در مشهد برای چند تن از شاعران شعر خواندم، خیلی تعجب کردند و گفتند که این جوان شعر حافظ، سعدی و... میخواند! این مسئله برای من بسیار خوشایند بود. تمام وقتم را روی موسیقی کلام و کشف آن گذاشتم ؛ چرا که آواز را باید بر اساس مفاهیم شعری بیان کرد، بهطوری که شنونده تازه متوجه شود مفهوم شعر چهقدر زیباست. این کار را در طول سالها انجام دادم و در واقع برای من عادت شده است. از طرفی دیگر با شعرا، اهالی فرهنگ و مطالعه، زیاد رفتوآمد داشتم و توجه آنها را نسبت به این مسئله دیدم. بنابراین سعی کردم تمام وقتم را روی بیان درست اشعار بگذارم. خوانندههای ما بهغیر از تعداد انگشتشمار استادان گذشته، هدفشان این بوده که چهچهه بزنند و ملودی و گوشه بهکار گیرند، در نتیجه کمتر به شعر توجه داشتند. طاهرزاده و بنان از جمله افرادی بودند که شعر را خوب حفظ میکردند و خیلی خوب هم میخواندند؛ اما عدهیی تنها یک ملودی و آهنگ در ذهنشان هست و آن را برای هر شعری پیاده میکنند، در حالیکه این کار درستی نیست. » اشاره کردید به موسیقی کلام و کشف آن. با توجه به اینکه هر شعری وزن خاص خود را دارد، توجه به ارکان و افاعیل عروضی تا چه اندازه میتواند در آواز تأثیرگذار باشد؟ » افاعیل عروضی بخشی از موسیقی است و برای هر کدام از آنها در دستگاههای مختلف چند گوشه وجود دارد. این مسئله در هیچ ملیت دیگری وجود ندارد و تنها مخصوص زبان فارسی است. در هر زبانی موسیقی، روان آن زبان است. البته منظورم موسیقی بهمعنای ساز و آواز نیست، موسیقی ِ صحبت کردن مد نظرم است. اگر موسیقی کلام را درست بیان نکنیم، معنای کلام عوض میشود. مفاهیم کلام بستگی دارد به موسیقی که بیان میشود. نمونهی سادهیی را مثال میزنم؛ شاعر میگوید: «ابرو به ما متاب که ما دل شکستهایم» همین مصراع را بهشکل دیگری هم میتوان خواند که معنی آن کاملاً عوض میشود. این که خودم دلشکسته باشم یا دل کسی را بشکنم. بههمین راحتی میتوان معانی را عوض کرد. در این مثال هیچیک از اجزای کلام تغییر نکرد؛ بلکه تنها موسیقی آن عوض شد. اعتقاد دارم که باید موسیقی کلام را کشف و بعد آن را ارائه کرد؛ نه اینکه بیتوجه به مفاهیم شعر و موسیقی کلام، موسیقی دیگری روی آن بگذاریم. همینجاست که کار خراب میشود. بسیاری از آهنگسازان ما این اشتباه را انجام دادهاند. به هنرجویانم نیز سعی کردم همین موارد را آموزش بدهم؛ اینکه ملودی شعر و کلام چیست؟ در دورهی عالی دربارهی این موارد خیلی با آنها کار کردم. چندین نفر از هنرجویانم هم که برای خودشان به جایی رسیدهاند، بهگونهیی شعر را زیبا انتخاب کرده و میخوانند که قابلتوجه است. » گویا قرار است دورهی عالی کارگاه آموزشی آواز را با حضور منتخبان پس از اتمام کارگاهها آغاز کنید. روند آموزشی این کارگاهها را طی این مدت چگونه ارزیابی میکنید؟ » انتخاب هنرجو در این کارگاه بسیار طول کشید. از حدود ۴۰۰ نفر دو بار تست صدا گرفته شد و در نهایت ۴۵ نفر از آقایان و ۳۵ نفر از خانمها پذیرفته شدند. ابتدا دو گروه اصلی و دو گروه فرعی در این کلاسها حضور داشتند که گروههای فرعی تنها مستمع بودند؛ اما دیدم در میان آنها افرادی هم وجود دارند که باید در مسیر آموزش قرار گیرند، در نتیجه شروع به کار کردن با آنها کردم. در حال حاضر در این کلاسها دو گروه حضور دارند که بهلحاظ سنی از یکدیگر جدا شدهاند. از همان ابتدا تقسیمبندی افراد بر اساس توانمندیهای آنها بود؛ اما هنگامیکه با آنها کار کردم، متوجه شدم بعضی از آنهایی که در گروه فرعی بودند، از گروه اصلی نیز جلوتر زدند. در طول پنج ماهی که با این هنرجوها کار کردم، بهقدری خوب نتیجه گرفتم که برایم باورکردنی نیست. البته بسیاری از این هنرجوها در طول این سالها، کلاسهای آموزشی مختلفی رفته و در حد صفر نبودند. اما در این میان از نکات مهمی که یک خواننده را مطرح میکند، آگاه نبوده و یا کمتر توجه داشتند. در هر کلاسی که سه ساعت طول میکشد، بیشتر سؤالها را جواب میدهم. در واقع شیوهیی را در پیش گرفتم که فکر میکنم از شیوهی قبلیام بهتر جواب میدهد. یک کودک، زبان را از پدر، مادر و اطرافیانش در اثر تداوم و تکرار خیلی خوب یاد میگیرد و لهجهی او مانند لهجهی پدر و مادر میشود؛ بدون اینکه بداند واژه چیست. از این ایده نتایجی برایم حاصل شد. در طول سالیانی که خوانندهی برنامهی «گلها» بودم، پیش آقای برومند آمدم تا شیوهی طاهرزاده را یاد بگیرم. این کار خیلی برایم سخت بود؛ اما به این نتیجه رسیدم، مطالبی را که یاد میگیرم باید تکرار کنم. بهطور مثال یک بیت و دو تحریر را ده بار ضبط میکردم. حتی در ماشینم به نوارهای ضبطشده گوش میدادم. تکرار و تداوم این گوشکردنها باعث شد تا من آن شیوه را یاد بگیرم ـ مانند بچهیی که زبان را از پدر و مادرش یاد میگیرد ـ در این کلاسها این روش را اجرا کردم که بهخوبی هم نتیجه داده است. جوانها و حتی افرادی که ۴۰ سال به بالا هستند بهقدری خوب کار و درست تقلید کردند که قابلتوجه است. البته باز هم دو-سه سالی زمان لازم است تا اشکالهای آنها کاملاً گرفته شود. » اشاره کردید به بحث تقلید. مسئلهیی که از دیدگاه بسیاری از هنرمندان این عرصه مانعی برای بروز خلاقیتها و منجر به درجا زدن در موسیقی خواهد بود. چه دیدگاهی نسبت به این موضوع دارید و بهعقیدهی شما یک هنرجو تا چه زمانی مجاز است که به تقلید از سبک استاد خود بپردازد؟ » تقلید کردن نکتهیی است که من در کلاسها به هنرجویانم یادآوری میکنم. نکتهیی که همه از آن پرهیز میکنند؛ در حالیکه تا تقلید نکنی، نمیتوانی یاد بگیری. بهعقیدهی من حرف نابهجایی است که به هنرجو بگوییم تقلید نکند. تقلید نکردن برای زمان دیگری است؛ نه برای دوران یادگیری. دوران یادگیری جز تقلید چیز دیگری نیست. در هر زمینهی هنری از جمله سینما، مجسمهسازی، نقاشی، ساز و... تا هنرجو از مربی تقلید نکند، به تواناییهایش افزوده نخواهد شد. در این پنج ماه، هنرجویانم آوازی میخوانند که انگار شجریان میخواند. ممکن است هنوز دانش و آگاهی من را از لحاظ آهنگسازی و ردیف نداشته باشند؛ اما تواناییهایی در آواز دارند که وقتی من میشنوم، اشک در چشمانم جمع میشود. اعتقاد دارم این شیوه بهترین روشی است که یک هنرجو باید یاد بگیرد. من در حال حاضر برای خودم یک سبکی دارم، اما این سبک را اختراع نکردم؛ آن را ازخوانندگان گذشته تقلید کردم و از مجموع آنها به سبک خودم رسیدم. هنرجویانم را هم دارم به همین شکل تربیت میکنم. نکات ظریف و حساسی در موسیقی وجود دارد که نت به نت دارم به آنها آموزش میدهم. تکتک نتها را باید از اول با آنها کار کرد. بعد دیگر این نتها جزیی از وجود آدم میشوند و دیگر لازم نیست به آنها فکر کرد. » برای فراگیری موسیقی آوازی تا چه اندازه دانستن ردیف میتواند یک هنرمند را در این عرصه هدایت کند؟ آیا ماندن در این چارچوب میتواند بهترین روش تلقی شود یا خیر؟ » در فرهنگ موسیقایی، سعی کردهایم جملات ردیف را یاد بگیریم. این فرهنگ بهغیر از هند و همچنین کشورهای اطراف ما، در هیچ جای دنیا وجود ندارد. ردیف، الگویی از زیباترین جملات موسیقی ماست. بهطور مثال هنگامیکه کسی میپرسد شعر فارسی چیست؟ به او میگوییم که باید حافظ، سعدی، مولانا، عطار و... را بخواند تا بداند شعر ایرانی چیست. برای آشنایی با موسیقی ایرانی هم باید با ردیف آشنا شد. بهترین راه برای فردی که میخواهد آواز بخواند، ساز بزند و آهنگ بسازد، آشنایی با ردیف و این جملات زیباست؛ اما توصیه نمیکنم که همیشه ردیف را باید تکرار کرد ؛ چرا که ردیف بهعنوان یک نمونه است و هنرمند باید مطابق با نیاز زمان از آن استفاده و خود، جملات تازهیی را خلق کند. ردیف، اساس موسیقی ما بهشمار میرود. بهتر است از آن استفاده کرد و آثار جدیدی ساخت. ردیف را نباید صرفاً روایت کرد. بسیاری از خوانندههای ما فقط راوی ردیف هستند؛ این در حالی است که در کنار فراگیری ردیف، آشنایی با تکنیکهای آواز، آهنگسازی و شناخت موتیفها میتواند او را تبدیل به هنرمندی شایسته کند. سالها طول میکشد تا یک آوازخوان ردیف را یاد بگیرد، در حالیکه باید روش بهرهگیری از آن را هم آموزش ببیند. » نکتهیی که باید در اینجا به آن اشاره کرد، نگرش شما نسبت به سرنوشت آواز ایرانی است. همواره با دیدی خوشبینانه به آن نگاه میکنید. آیا بها دادن به جوانان هم ناشی از همین دیدگاه است؟ » به هر حال خودم این رهگذار را سپری کردهام. از همان زمانی که ده-دوازده ساله بودم. در حال حاضر هم همواره به هنرجویانم تأکید میکنم که باید در این عرصه از روحیهی خوبی برخوردار باشند، خود را باور کنند و از هیچکس نترسند. شاید من در حال حاضر که به این جایگاه رسیدهام، بهدلیل بالاتر بودن جرئتم نسبت به بسیاری از همشاگردیهایم بود. اتکا به نفس داشتم و برابر معلمم بهتر میخواندم. به این جهت که از بچگی جلوی جمع آواز خوانده بودم. همایون هم به همین شکل است. از سوی دیگر یکی از نکاتی که خوانندهها باید به آن توجه داشته باشند، برخورداری از روحیهیی خوب است. به شاگردانم توصیه میکنم اگر در این مسر دچار ترس شدند، ادامه ندهند. تا آنجایی که در توان دارم سعی میکنم استعدادهای نهفتهی این جوانان را بیدار کنم و به آنها جرئت بدهم. افرادی که به اینجا میرسند از بقیه تیزهوشترند و سرعت انتقالشان بیشتر. بهعقیدهی من جوانها خیلی استعداد دارند و باید به آنها کمک کنیم تا انگیزههایشان سبز بماند. در این دوره آگاهی جوانان بهقدری زیاد شده که بهنظرم عجیبوغریب است. بههمین دلیل باید استعدادهایشان را پرورش داد و در حقشان کوتاهی نکرد. نکتهی دیگری که به این قشر همواره تذکر میدهم این است که نباید در خانه تمرین کنند، بلکه هفتهای یک بار باید به کوه بروند و بلند آواز بخوانند. » طی صحبتهایی که در گذشته داشتید، جنابعالی نیز بیشترین تمرینات سازندهتان را در دوران جوانی در کوه و صحرا انجام میدادید. تأثیر طبیعت را در ساخته شدن صدای یک خواننده چگونه ارزیابی میکنید؟ » من جمعهها اگر سنگ هم از آسمان میبارید به کوه میرفتم و از صبح تا شب حتی در حال راه رفتن میخواندم. آدم وقتی در کوه راه برود، بدنش گرم میشود و در نتیجه تارهای صوتی نیز گرم خواهند شد و میتوان به آنها فشار آورد. تنفس در کوه باعث قوی شدن ریه میشود. اینها مواردیاند که یک خواننده تنها با رفتن به کوه میتواند بهدست بیاورد. خوانندگی در مقایسه با نوازندگی کار بسیار سنگینیست ؛ چرا که باید از بدن کاملاً انرژی گرفت و کار کرد. کسی که میخواهد مرد راه شود، باید کمر همت ببندد و راه بیفتد سمت کوه و شروع به کار کردن کند. » با این وجود، شناخت شما نسبت به گل و گیاه و داشتن باغچههایی که همواره از آنها با عشق و علاقه یاد میکنید، برمیگردد به زمانیکه اوقاتی را در کوه و طبیعت سپری کردهاید... » از همان اول اهل کوه و بیابان بودم. این مسئله علاقهیی ذاتی در من بود و قبل از اینکه آواز خواندن را شروع کنم در من وجود داشت. از بچگی به کوه و بیابان علاقه داشتم. یکی بیابان را دوست داشتم، یکی خواندن را که این دو تا را نیز با هم آمیختم. باغچههایم هم هنوز هستند. هنگامیکه به آنها سر میزنم، دیگر به فکر آواز خواندن نیستم و با آن گل و گیاههاست که زندگی میکنم. » گفتوگو را با موضوع بهرهگیری از آواز شما در فیلمهای سینمایی ادامه دهیم. «زمستان است» دومین فیلمی بود که پس از «دلشدگان» با صدای دلنشینتان به نمایش در آمد و سه سالی هم از آن دوران میگذرد. چه دلیلی باعث شده که در این عرصه فعالیت کمرنگی داشته باشید؟ » آواز خواندن برای فیلم را خیلی دوست ندارم و در فیلم زمستان است نیز از قطعهیی که قبلاً خوانده بودم، استفاده شد. این مسئله که کسی بیاید و بهجای من لب بزند، خوشایند نیست. چرا که مردم با چهرهی من آشنا هستند و اینطور با آنها بازی کردن را کار صحیحی نمیدانم. با مرحوم حاتمی هم برای فیلم دلشدگان شرط را بر همین نکته گذاشتم که کسی بهجای من در فیلم لب نزند. هر زمانی هم که در سینما خواستند از صدایم استفاده کنند، مخالفتی نکردم. » اگر موافق باشید سراغ پروژهی «باغ هنر بم» برویم. پروژهیی که میتواند زمینهساز حرکتی تاریخی با هدایت جنابعالی بهمنظور حفظ بخشی از میراث فرهنگی کشورمان تلقی شود. با توجه به اینکه تکامل بخشیدن به این پروژه نیازمند حمایتهای مالی گستردهیی است، در حال حاضر چند درصد این بودجه تأمین شده و پروژهی باغ هنر بم هماکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟ » پنج سال است که فکر بم دائم با من است. نگرانم میکند، رنجم میدهد، ناامیدم میکند؛ اما باز رهایش نمیکنم. قولهای زیادی از سوی بسیاری از شرکتها، انجمنها و... به ما داده شد، ولی آن نتیجهیی که میخواستیم بگیریم به دست نیامد ؛ چرا که بهدلیل وضع نامناسب اقتصادی، این شرکتها نتوانستند به ما کمک کنند. در حال حاضر هفتهزار متر اسکله و سقف زدیم. نزدیک به یک میلیارد تومان از هزینهی این پروژه را از طریق کنسرتهای خودم و آلبومهایی که عرضه شده و همچنین کمکهای دیگران تأمین کردیم. اگر از همان سالهای ابتدایی که این پروژه پیشنهاد شد، هزینههایش را تأمین میکردیم، با سه میلیارد تومان کار به اتمام میرسید. هماکنون این پروژه حداقل نیازمند پنج میلیارد تومان است و اگر همین رقم را در حال حاضر داشته باشیم با صرفهجوییهایی که در کار میتوانیم لحاظ کنیم، ساخت آن به اتمام میرسد. کمکهایی هم از دولت خواستیم که در حال حاضر در مورد آنها صحبتی نمیکنم. قرار شده تا کمک مختصری داشته باشند؛ اما هنوز به نتیجه نرسیدهایم. اولین کاری که میخواهیم انجام دهیم ساخت هنرستان موسیقی است. بیشترین دغدغهی ما این هنرستان است. چندی پیش نیز جلسهیی با انجمن آرشیتکتها داشتیم تا کمکی از آنها در این زمینه داشته باشیم. » طی بازدیدی که دو سال پیش از پروژهی باغ هنر بم داشتید، شنیده میشد که آقای مجید مجیدی، کارگردان مطرح سینما نیز پیشنهاد تشکیل یک سندیکا برای ساماندهی این پروژه داده بود. در این زمینه به نتیجهیی رسیدید یا خیر؟ » سینما هم نتوانست به ما کمک کند، چرا که وضع آن نیز بهلحاظ اقتصادی به هم ریخت. صحبتهای زیادی دربارهی این پروژه مطرح شد، جلسات متعددی برگزار شد و قولهای فراوانی داده شد ؛ اما هنوز هیچکدام عملی نشده است. بارها فکر کردم هر کسی علاقه به بم و یا صدای من دارد، خودش را مقید کند ۱۰ هزار تومان و نه بیشتر به حساب ۴۲۸۰ باغ هنر بم (بانک ملی شعبهی هفت تیر) واریز کند. متأسفانه مردم ما پیگیر نمیشوند و زود خیلی مسائل یادشان میرود. همین قطرهقطرههاست که میتواند تبدیل به دریا شود و پروژهی باغ هنر را تکمیل کند. » یکی از اقداماتی که در مورد حمایت از تکمیل پروژهی باغ هنر بم انجام گرفت، اهدای تابلوهای نفیس خطاطی به شما برای فروش در نمایشگاه «همنوا با بم» بود. برگزاری چنین نمایشگاهی تا چه اندازه توانست در تأمین بودجههای موردنیاز نقش داشته باشد؟ » آقای علیرضا کدخدایی ۶۰ تابلوی خوشنویسیشدهی خود و برادران صحراگرد ۲۰ تابلوی خوشنویسی منبتکاریشده را هدیه کردند و تمامی حقوق این تابلوها را متعلق به من دانستند و این مسئله را نیز در محضر ثبت کردند. طی برگزاری این نمایشگاه تعداد مختصری از این تابلوها بهفروش رفت. تعداد زیادی از آنها نیز در دفتر من است و اگر کسی بخواهد برای کمک به باغ هنر بم سهیم باشد، در اختیارش قرار میدهیم. مهم این است که بم از یادمان نرود. عدهیی فکر میکنند ما میخواهیم باغ درست کنیم! چون اسمش باغ است؛ اما از بخشهای مختلفی از جمله مدرسهی موسیقی، دو سوئیت برای اساتید، گالریهای مختلف، کتابخانه، آمفیتئاتر و... تشکیل شده است. در شهر بم مدرسهی موسیقی وجود ندارد. این در حالیست که موسیقی نیاز روحی یک جامعه بهشمار میرود و حتماً باید در این شهر چنین مدرسهیی تأسیس شود. » صحبت از هنر خوشنویسی به میان آمد، هنری که شما از سالها پیش به آن توجه نشان دادید و موفق به کسب مدرک ممتاز نیز در این عرصه شدید. دوری از هنری که با آواز نیز وجوه مشترکی دارد، ناشی از چه مسائلی بود؟ » بله، یک زمانی مدرک ممتاز داشتم. وقتی هر روز نتوانی با هنر زندگی کنی، از یادت میرود. بههر حال من یازدهمین نفری بودم که مدرک ممتاز گرفتم که رقم ممتاز شدن در حال حاضر به پنج هزار نفر رسیده است. بهدلیل اینکه موسیقی را دنبال کردم، همهی وقتم را روی این هنر گذاشتم و اعتقاد داشتم اگر وقتم را برای یک راه بگذارم، بهتر است. در حالیکه من روزی هفت-هشت ساعت خطاطی میکردم. در حال حاضر هم دلتنگ این هنر هستم، چون برای خودش عالمی دارد. وقتی خط نستعلیق میبینم، آنچنان من را با خودش همراه میکند که مسحور میشوم. اگر وقت اجازه میداد دوست داشتم قلم دست بگیرم. هنوز هم وسایلش را دارم. قلم، دوات و کاغذها هنوز سر جای خودشان هستند. اگر تمرینی وجود نداشته باشد، خطاطی در مقایسه با موسیقی زودتر فراموش میشود؛ چرا که خطاطی حالوهوای خاص خود را دارد، اما موسیقی فراگیر و دستیافتنیتر است. خطاطی وقت خاصی را میطلبد تا آدم به آن بپردازد. بسیاری از خطاطها ابیاتی از شعرهای خوبی را که من خواندم، خوشنویسی کردهاند و این مسئله برای من بسیار لذتبخش است. این دو هنر ایدههای خوبی به یکدیگر میدهند. مثلاً من هم اگر شعری را ببینم که با خطی خوش نوشته شده باشد، برای آهنگسازی از آن ایده میگیرم. » قصد ندارید آلبوم جدیدی را برای نوروز به بازار موسیقی ارائه کنید؟ » چند آلبوم دارم که از هشت-نه سال پیش در استودیوها مانده است. بهدلیل اینکه نتوانستم آنها را به اتمام برسانم. در حال حاضر قصد دارم آنها را آماده کنم؛ چون نباید بیش از این از زمانش بگذرد. اخیراً نیز کاری را آماده کردیم و امیدواریم پس از ارائهی مجوز برای عید عرضه شود. آلبومی با عنوان «آه باران» با شعری از فریدون مشیری که خودم آهنگسازی آن را بر عهده داشتم. همراه آن دو تا از آهنگهای برنامهی گلها را نیز بازخوانی کردم. بهدلیل اینکه دیدم این آلبوم خیلی یادآور برنامهی گلهاست، تصمیم گرفتم حتماً با آقای فرهنگ شریف بهعنوان نوازندهی تار همکاری داشته باشم. با توجه به اینکه پیانوی مرحوم مرتضی محجوبی را نیز خیلی دوست دارم و هیچوقت سعادت نداشتم در محضر ایشان برنامه داشته باشم، از شاگردشان سرکار خانم فخری ملکپور که از بهترین شاگردان آقای محجوبی هستند، خواهش کردم برای این آلبوم، پیانو بنوازد. امیدوارم این آلبوم را تا شب عید به مردم تقدیم کرده باشیم. » آیا در سال جدید شاهد برگزاری کنسرتهایی از شما در ایران و خارج از کشور خواهیم بود؟ » احتمالاً شهریورماه امسال کنسرتهایی را با گروه شهناز در اروپا خواهم داشت. در داخل کشور نیز تابستان به اجرای برنامه خواهم پرداخت. علاقهمندم که گروه شهناز در عرصهی موسیقی معرفی شود و بتوانم سازهای جدیدی را در این گروه اضافه کنم. قصد دارم ساز چنگ را نیز به این گروه اضافه کنم؛ پس در حال حاضر بهدنبال چنگنواز نیز هستیم.
انتشار DVD کنسرت سخن عشق-غوغای عشقبازان- تابستان 86- شجریان و گروه آوا
سودای لب شکر دهانان بس توبه ی صالحان که بشکست *** قسمتی از کنسرت شامل چهار مضراب، بخشی از ساز و آواز و تصنیف سخن عشق به منظور آشنایی شما با این مجموعه آماده شده است: *** سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانم رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم
همچنین نسخه ی صوتی تصنیف سخن عشق (تصنیف مورد علاقه* ی شخص استاد شجریان)را از همین کنسرت می توانید از اینجادریافت کنید. *** درباره ی خصوصیات DVD منتشر شده می توان به این نکات اشاره کرد: 1- طراحی حرفه ای قالب DVD شامل منوی چند قسمتی شامل دو قسمت سخن عشق و غوغای عشق بازان و همچنین پیوست هایی همچون پشت صحنه ی برنامه، معرفی اعضای گروه و عکس هایی از کنسرت ۲- کیفیت تصویر بسیار بالا ۳-کیفیت صدای بسیار بالا (البته بگذریم از صدابرداری ضعیف جناب ریموند موسسیان در شب های اجرا !!!) ۴- کارگردانی بسیار زیبا و هنری آقای محمدرضا هنرمند ۵- قیمت بالای مجموعه!!! هر چند بنده به شخصه فکر می کنم چنین مجموعه ی ارزشمندی اگر قیمتی بیش از این هم داشت باز هم ارزش خریدن را داشت. *** در نهایت به همه ی عزیزان هنر دوست توصیه می کنم که دیدن این مجموعه ی بسیار ارزشمند را از دست ندهند. لازم به ذکر است که قطعات ارائه شده در این پست به هیچ وجه نمی تواند جایگزین مجموعه ی اصلی باشد و تنها جهت آشنایی و ترغیب دوستان تهیه شده است. همچنین باید اشاره کنم که تقاضای بنده این است که دوستان در صورت تمایل حتما مجموعه ی اصلی را تهیه کرده و از کپی کردن آن جداً پرهیز کنند تا به این صورت هم به فرهنگ و هنر اصیل ایرانی و هم اهداف والای استاد شجریان خدمتی کرده باشیم. *** پی نوشت: * در صورتی که قطعه ی تصویری را تماشا کنید متوجه می شوید که چرا این تصنیف را مورد علاقه ی استاد شجریان می دانم.
شماره 23
![]() اي عشق همه بهانه از تست
من خامشم اين ترانه از تست
*************************
در اين شماره خواهيد ديد:
1- موسيقي ايران، دغدغه هاي امروز
2- کنسرت آب حيات با صداي بانو پريسا
3- کنسرت گروه دستان و همايون شجريان
*************************
![]() تصنيف کردي اجرا شده توسط گروه تنبور نوازان گوران به رهبري جهانبخش رستمي در تالار حافظ شيراز
با حظور اساتيدي چون: جمال بردبار (تار)، پوريا اخواص (قيچک)، آزاد راستين(دف) و رستمي (تنبور)
************************ ( ادامه مطلب )
شماره 22
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی ********************* در این شماره خواهید دید: ۱- نی سازی محدود، با ویژگی های نامحدود 2- مجموعه ی "آوای حسین تهرانی" 3- گزارش تصویری کنسرت شهناز و شجریان *********************
قطعه ای قدیمی از تار نوازی حسین علیزاده به همراه تنبک زرگری(؟) : ************************ ( ادامه مطلب )
گزارش اختصاصی آرام جان از کنسرت گروه شهناز و شجریان
حتما تا به حال گزارش سایت ها و وبلاگ های مختلف را در مورد جزئیات کنسرت اخیر استاد شجریان در تهران دیده اید. اگر هم تا بحال این گزارش ها را ندیده اید بهتر است به تارنماهایی مانند دل آواز، همایون شجریان و ... مراجعه کنید. چرا که قصد ندارم نوشته های ایشان را تکرار کنم. در این پست به نکاتی از دیدگاه خودم و همچنین نقد برخی از حواشی کنسرت خواهم پرداخت. View Raw Image" href="http://i25.tinypic.com/5jtedz.jpg" class="thickbox"> نکات تکنیکی کنسرت بنده موفق به حضور در شب چهارم این کنسرت مصادف با یکشنبه دوم تیرماه ۸۷ شدم. هر چند که برای حضور در این کنسرت بزرگ مجبور به طی فاصله ی ۱۲ ساعته ی شیراز تا تهران با اتوبوس شدم اما اگر تمام این ۱۲ ساعت را به زمانی فکر کنید که قرار است در مقابل شجریان بنشینید و آواز بی نظیر او در شور و همایون شما را به پرواز در آورد، سختی این سفر تبدیل به لذت بخش ترین دشواری ها در زندگی شما خواهد شد. در مورد کیفیت موسیقی اجرا شده توسط گروه باید بی اغراق بگویم که از نظر بنده کارها بسیار عالی بودند و تنظیم استاد مجید درخشانی مثل همیشه بی نظیر و جالب توجه بود و به شخصه مرا برای ساعاتی به دنیایی متفاوت رهنمون شد. البته در مورد جزئیات کارها و قطعات اجرا شده صحبت نمی کنم زیرا خود را در جایگاهی نمی بینم که بر کار بزرگانی چون درخشانی و شجریان انتقاد کنم و بهتر است من و امثال من در وبلاگ های دیگر این کار را بر عهده ی کسانی بگذاریم که در حد و اندازه های این بزرگان باشند. View Raw Image" href="http://i26.tinypic.com/2hweopi.jpg" class="thickbox"> تنها به این نکته اشاره می کنم که درخشانی در این گروه موفق به جمع آوری استعدادهای جوانی شده بود که توانستند شبی به یاد ماندنی را در کنار خسروی آواز ایران برای تماشاگران رقم بزنند. در این گروه گذشته از درخشانی و شجریان آن کس که بیش از همه خودنمایی می کرد آقای رامین صفایی نوازنده ی چیره دست سنتور بود که با اجرای بی بدیل خود رنگ و بویی متفاوت را به کارها داد. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که با توجه به جوان بودن گروه گاها مواردی از رعایت نشدن ظرافت ها نیز از سوی بعضی اعضای گروه مشاهده می شد (مانند شنیده شدن صدای نفس گرفتن نوازنده ی نی و یا ناهماهنگی نوازنده ی دوم کمانچه در برگ زدن نت در میانه ی اجرا) که در مقایسه با اجراهای استاد شجریان در کنار اساتیدی چون علیزاده، کلهر، پیرنیاکان، موسوی، عندلیبی و ... سطح کار را اندکی پایین می آورد. نکته ی شایان توجه دیگر حضور مژگان شجریان فرزند استاد شجریان در کنار ایشان در نقش نوازنده ی سه تار بود که به نوبه ی خود حرکتی جدید به شمار می آمد. چرا که حضور یک نوازنده ی زن در گروهی در این سطح و کنسرتی با چنین درجه از اقبال عمومی حرکتی است که در سال های گذشته در ایران کمتر دیده شده و چه بسا که اصلا دیده نشده است و بنابراین چنین حرکتی می تواند یکی دیگر از نوآوری های شجریان در عرصه ی موسیقی ایرانی به حساب بیاید. View Raw Image" href="http://i27.tinypic.com/73pe0p.jpg" class="thickbox"> در اینجاباید اشاره کنم که آن چه که فراوان موجب تاسف و حزن بنده است این است که در حالی که مژگان شجریان دارای صدایی بی نظیر نیز هست و علاوه بر آن در محضر بزرگی چون شجریان تکنیک های آواز را تعلیم دیده است، در این حال چنین استعداد بی نظیری به موجب کج فهمی عده ای از مذهب باید در نقش یک نوازنده ی سه تار که فرصت زیادی هم به او برای تکنوازی داده نمی شود و یا طراح صحنه و یا طراح پوستر کنسرت بهترین سال های عمر خود را سپری کند. شاید بتوانید درک کنید که وقتی صدای زنانه ی او را در میان صداهای بم مردان گروه در حالی که در قسمت هایی از کار هم آوایی می کردند شنیده می شد، چقدر جگر انسان را می سوزاند در حالیکه همین مژگان شجریان یا خواهران او می توانستند با نام "بانو شجریان" در کنسرتی مستقل هنر بی نظیر و والای خود را ارائه کنند، امروز به موجب ایرانی بودنشان باید چنین استعدادی بی بدیل را با خود به گور ببرند. امیدوارم روزی برسد که بانیان از دست رفتن چنین استعداد هایی در این کشور در همین جهان پاسخگوی این ظلم و جور خود بر بشریت باشند. مفاهیم سیاسی و اجتماعی نکته ای که باید در اینجا اشاره کنم مفاهیم سیاسی و اجتماعی نهفته در اشعار و حالات موسیقیایی انتخاب شده برای این برنامه بود. همانطور که می دانید از خصوصیات بارز شجریان در کارهایش همواره این بوده است که با حوادث اجتماعی و سیاسی همراه بوده و خود را با حالات مردم ایران تطبیق داده است. وضعیت اجتماعی و سیاسی امروز جامعه ی ایران بر هیچ یک از ما پوشیده نیست، اشعار استفاده شده در کنسرت نیز اشاره به این موضوع دارند: ما ز یاران چشم یاری داشتیم/ خود غلط بود آنچه می پنداشتیم گفتگو آیین درویشی نبود / ورنه با تو ماجراها داشتیم و یا تصنیف باد صبا با ترانه ای از "ملک الشعرای بهار" و تنظیم جدید مجید درخشانی که حالتی کاملا حزن انگیز داشت و به وضوح بیانگر وضعیت کنونی جامعه ی ایران بود: این تصنیف در ابتدا با این جمله شروع می شود که: باد صبا بر گل گذر کن... از حال گل ما را خبر کن .... و در پایان با این جمله مردم را به آینده امیدوار می کند: بلبل چو من شد در چمن، دستان سرا بهر وطن... دیدی که ظالم تیشه اش را، آخر به پای خویشتن زد. در ساز و آواز شور نیز به اشعار زیر اشاره دارد که کاملا مفهوم بوده و نیاز به هیچ توضیحی ندارد: اگر چه باده فرح بخش و گل بیز است/ به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است صراحی یی و حریفی گرت به چنگ افتد/ به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است در آستین مرقع پیاله پنهان کن/ که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است و در تصنیف پیام نسیم که مردم را راه نجات می نماید: ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی/ از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی طریق کام بخشی چیست، ترک کام خود گفتن/ کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی سخن در پرده می گویم چو گل از پرده بیرون آی/ که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی و در آخرین تصنیف (مرغ خوشخوان) مردم را به آینده امیدوار می کند: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور/ کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن/ وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/ دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور از جهتی باید به تنظیم های حزن انگیز درخشانی در برخی بخش های آوازی و همچنین تصنیف ها اشاره کرد که همایون را بسیار شور کرده بود!! واضح است که این تنظیم ها کاملا هدفمند طراحی شده بودند و قصد بیان مفاهیمی را به مخاطب داشتند. صدابرداری کنسرت View Raw Image" href="http://i32.tinypic.com/357lz85.jpg" class="thickbox"> آنچه که بیش از همه در شب های مختلف کنسرت موجب آزار شنوندگان می شد صدابرداری بسیار ضعیف کنسرت بود. اتفاقا در آن شب من در ردیف اول بالکن و در کنار جایگاه صدابرداران مستقر بودم. حادثه ی جالبی که در آن شب پیش آمد و بنده از نزدیک شاهد آن بودم این بود که : فردی از مسئولین سالن پیش از شروع برنامه به قسمتی که ما نشسته بودیم آمد و جناب ریموند خان را صدا کرد و با صدایی آرام از او خواست که برای خواهر زاده اش که تازه از راه رسیده است (و احتمالا حتی از موسیقی ایرانی چیزی نمی دانست) مکانی برای نشستن پیدا کند و ایشان نیز با آغوش باز در یکی از صندلی های محل صدابرداران جایی برای دوست خود پیدا کردند. احتمالا می توانید درک کنید دیدن چنین صحنه ای برای من که فریاد کشیدن و گریه کردن افرادی را که نمی توانستند بلیط کنسرت را تهیه کنند و یا افرادی که بلیط ۳۵۰۰۰ تومانی کنسرت را ۱۵۰۰۰۰ تومان خریده بودند، دیده ام و یا خودم که برای تهیه ی اینترنتی بلیط چندین کلاسم را در دانشگاه از دست داده بودم ، چقدر می تواند دردناک باشد. در چنین وضعیتی سوت کشیدن بلندگوهای سالن در شب اول آن هم در هنگامی که شجریان در اوج آواز می خواند را چگونه تحمل کنیم؟ که البته این حادثه در شب چهارم نیز در پایان پیش در آمد همایون دوباره تکرار شد. شنیدم که در شب اول این حادثه آنقدر شجریان را عصبی کرده است که در همان لحظه با اشاره ی دست به صدابردار تذکر می دهد و این موضوع در کنار گیر افتادن گروه نوازنده در آسانسور به شدت روی کیفیت صدای ایشان در طی برنامه تاثیر می گذارد. در پایان باید به این موضوع اشاره کنم که مشاهده ی چنین وضعیتی در بزرگترین تالار کشور و در پایتخت ایران چیزی جز تاسف و اندوه به حال فرهنگ و هنر ایران را نمی تواند به همراه داشته باشد. اگر به یاد بیاوریم چند ماه پیش را که شجریان برای اجرای کنسرتی به کانادا و آمریکا سفر کرد این موضوع دردناک تر نیز خواهد شد، چرا که این کنسرت ها در کانادا و آمریکا کشورهایی که فرسنگ ها از وطن شجریان دور هستند و ظاهرا هیچ گونه مسئولیتی در قبال فرهنگ و هنر ایران ندارند، با کمترین هماهنگی قبلی و در نهایت کیفیت برگزار شدند، به طوریکه روزنامه های کانادایی شجریان را پاواروتی موسیقی شرق نامیدند. حال پاواروتی موسیقی شرق در پایتخت کشور خود و در بزرگترین تالار کشور خود در شب برگزاری کنسرت در آسانسور گیر می کند و زمانیکه قسمت اوج آواز خود را می خواند بلندگوهای سالن شروع به ایجاد صدایی کرکننده می کنند. از جهت دیگر باید ترکیب نامناسب صدای ساز های مختلف را نیز در نظر گرفت که به هیچ وجه حرفه ای و مناسب طراحی نشده بود. حال تصور کنید یک مراسم مداحی سطح پایین را که در آن در قالب موسیقی رپ از حسین جون و زینب جون و ... نامبرده می شود، آیا در آنجا نیز چنین اتفاقاتی می افتد؟ View Raw Image" href="http://i27.tinypic.com/wrhw6r.jpg" class="thickbox"> در تهران View Raw Image" href="http://i29.tinypic.com/30sabzk.jpg" class="thickbox"> در کانادا تنها می توان گفت: هنر خوار شد جادویی ارجمند/ نهان راستی آشکارا گزند (فردوسی) شما نیز دیدگاه ارزشمند خود را مطرح کنید
شماره 21
صدای خون در آواز تذرو است دلا این یادگار خون سرو است ************************** قطعه ای از کمانچه نوازی علی اصغر بهاری و تنبک شمیرانی در جشن هنر: *********************** ( ادامه مطلب )
صدای زن، حلال یا حرام؟
دوست عزیزی برای بنده مطلبی در این زمینه ارسال کرده بودند و مرا به راه راست هدایت فرموده بودند. پیام ایشان و پاسخ بنده را در اینجا مشاهده می کنید: اصلاحیه: با توجه به اینکه آن دوست عزیز ناراحت شدند از اینکه صحبت خصوصیشان را در وبلاگ گذاشتم ، پیام ایشان را حذف می کنم اما همچنان مصرانه بر پاسخ خودم ایستاده ام و اعلام می کنم که تنها دلیل بنده برای قرار دادن پیام ایشان در وبلاگ این بود که هر دو دیدگاه به مخاطبان نشان داده شود تا ایشان خود راه درست را انتخاب کنند و فکر نمی کردم آن دوست عزیز از اینکه سایرین از نظرشان استفاده کنند ابایی داشته باشند.
پاسخ:
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین می ترسم از آنکه بانگ آید روزی کای بی خبران راه نه آنست و نه این آنچه که بیش از همه آزارم می دهد این است که برخی از فقیهان محترم سال هاست که با سوء استفاده از افکار پاک کسانی چون شما و با نام دین بر مردم ظلم می کنند. من نه در مورد مشکلات اقتصادی صحبت می کنم، و نه در مورد مشکلات اجتماعی و نه سیاسی و نه بین المللی چون توضیح واضحات است. فقط به فرهنگ و هنر اشاره می کنم، اصلا صدای زن حرام ، من قبول کردم. نشان دادن تار در تلویزیون موجب چه فسادی می شود؟ معرفی استاد روح الله خالقی آخرت چه کسی را به خطر می اندازد؟ و ده ها مورد دیگر همچون این. اصلا این ها هم به درک، لااقل اگر کمک نمی کنند فرهنگ و هنر ایران را به سوی نابودی نبرند، مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان به نظر می آید شما اهل مطالعه در امور دینی هستید، پس به عنوان یک دوست از من بشنوید که بد نیست مطالعه ای در تاریخ دوره ی بنی امیه داشته باشید تا متوجه شوید سلاطین آن زمان به چه نحوی بر مردم حکومت می کردند. مشکل امثال من با این فقیهان محترم در این است که تفسیر ایشان از دین را قبول نداریم و فکر می کنیم که این تفاسیر کاملا مقرضانه بوده و هدفمند طراحی شده اند، هیچ وقت به این موضوع توجه کرده اید که در صدها سال گذشته صدها عارف و صوفی و البته فقیه بوده اند که قرآن را تفسیر کرده اند به اشکالی کاملا متفاوت با هم، اما چرا در حال حاضر در جامعه ی امروز تنها تفسیرها و رساله های تعداد اندکی از فقیهان معاصر همه جا را پر کرده است و در هر کتاب فروشی ده ها جلد از آن ها یافت می شود و از مردم انتظار می رود که تنها به سخن همین تعداد معدود گوش فرادهند؟ چرا به هیچ مجتهدی با عقاید مخالف افکار حاکم بر نظام اجازه ی فعالیت داده نمی شود؟ چرا زندان های ما پر شده اند از زندانیان سیاسی که تنها عقایدی مخالف عقاید حاکم داشته اند؟ آیا این درست است که آقایان تنها افکار خود را صحیح بدانند و همه را احمق فرض کنند؟ جماعتی که نظر را حرام دانند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال من از شما نمی خواهم که حلالیت صدای زن را بپذیرید چون هر کس باید آزاد باشد تا افکار خود را داشته باشد و هیچ کس حق ندارد عقاید خود را بر دیگران تحمیل کند تنها از شما می خواهم که افکار مرا نیز بپذیرید و بدانید که همانقدری که شما افکار مرا پر از خطا می بینید من نیز عقاید شما را دارای اشکال می بینم. و فکر می کنم یکی از بزرگترین مشکلات امروز جامعه ی ما این است که گروهی با در دست گرفتن قدرت سعی در تحمیل افکار خود به عموم مردم دارند و حتی برای این منظور سعی نمی کنند اعتماد مردم را جلب کنند. در مورد حکم آن فقیه محترم باید بگویم که هنوز بر نظر خود ایستاده ام و فکر می کنم که آقای فقیه امروز نسبت به زمانی که این حکم را نوشته اند تغییر زیادی کرده اند. توجه داشته باشید که بنده از موضع یک مسلمان صحبت می کنم و به شدت با اسلامی که امروز توسط مسئولین ما ارائه می شود مخالف و نسبت به آن منتقد هستم و همانقدری که امام خمینی در آن سخنرانی معروف سال 42 نگران اسلام بودند من امروز نگران اسلام هستم که ای مردم به داد اسلام برسید. مسلما بحث بر سر عقاید می تواند مفید باشد اما در شرایطی عادلانه و نه وقتی که یک طرف صاحب قدرت باشد و از آن به نفع خود استفاده کند. در ادامه ایشان بنده را به استفاده از روایات امامان معصوم فرا خواندند:
پاسخ:
در مورد روایات باید بگویم که دید کلی بنده نسبت به روایات امامان دیدی همراه با شک است حتی اگر چنین روایتی در منبعی به اصطلاح معتبر نیز وجود داشته باشد که بر حرام بودن صدای زن دلالت کند آیا می توان به صحت آن اعتماد کرد و آیا پس از گذشت صدها سال از عمر بشر باز هم قابل استناد کامل است؟ آیا سطح فکر و شعور عمومی مردم امروز و آن روز یکی است؟ پس در این میان نقش اجتهاد چیست؟ آن کسی که باید احکام دین را مطابق شرایط زمان و سطح فکر مردم تغییر دهد کجاست؟
آیا برای اینکه صدای زنی موجب گناه مردی نشود باید آن زن را از هنر خود که آواز است محروم کرد؟ فرض کنید شجریان زن بود، آیا باید به او می گفتیم چون زن هستی نباید بخوانی چرا که صدایت موجب تحریک کسی می شود؟ اگر در جامعه ای سطح شعور عمومی مردم در سطحی باشد که حتی دیدن یک زن هر چند محجوب نیز مردان آن جامعه را تحریک می کند باید زنان را در آن جامعه مجبور کنیم حتی از خانه بیرون نیایند تا موجب تحریک کسی نشوند؟ یا راه بهتر این است که به جای پاک کردن صورت مسئله آن را حل کنیم یعنی با فرهنگ سازی صحیح در آن جامعه سطح درک مردم را به جایی برسانیم که وقتی قمرالملوک وزیری در آمد ابوعطا می خواند نه تنها کسی تحریک نشود بلکه این آواز موجب تعالی روح او نیز بشود و چه بسا که این آواز از قرائت قرآن نیز در او موثرتر باشد. فراوان بوده اند عارفان و صوفیان از این دست در طول تاریخ. این موضوع نه تنها در مورد آواز زن که در تمام موارد اجتماعی می تواند تعمیم یابد و به جای اینکه چه زن و چه مرد را در محدودیت های بی مورد قرار دهیم می توانیم عوامل محدودکننده را از بین ببریم. هر چند که بحث ما ربطی به سیاست های فعلی جامعه ندارد اما باید اشاره کنم که پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی در این عرصه چه روی داده است. آیا امروز یک مرد در جامعه ی ما با دیدن یک زن بی حجاب و یا شنیدن آواز یک زن بیشتر تحریک می شود یا مردی که سی سال پیش در ایران زندگی می کرد؟ حکومت اسلامی چه تلاشی در جهت بهبود این روند کرده است تا به این وسیله محدودیت هایی را که ما خود بر زنان تحمیل کرده ایم کاهش دهد؟ یا شاید با پیش گرفتن سیاست های غلط حتی وضع را بدتر نیز کرده است.
علاوه بر این باید به این نکته نیز توجه کرد که ما نباید خشک و تر را با هم بسوزانیم. به این معنی که آیا موسیقی ارائه شده توسط هر زنی یکسان است و مثلا آنچه که جنیفر لوپز ارائه می کند با موسیقی هنری ارائه شده توسط بانو پریسا از لحاظ معیارهای هنری و ارزش های عرفانی همسطح هستند؟ پس اگر هم قرار باشد محدودیتی بر این امر گذارده شود باید از دید هنری و علمی بوده و توسط افرادی تعیین شود که در امر موسیقی دارای درک و تجربه ای عمیق باشند نه کسی که تفاوت پیانو و سه تار را هم نمی داند!!! در آخر باید اشاره کنم که همانطور که روایات و قرآن در اختیار ماست و باید از آن ها برداشت های درستی داشته باشیم در اسلام عنصر دیگری به نام عقل و اجتهاد نیز وجود دارد تا دین در قالب و چارچوب شرایط کهنه منجمد نشود و مردم از آن گریزان نباشند که اگر این کار را نکنیم همانقدری مرتکب گناه شده ایم که اگر از احکام صریح مطرح شده در قرآن سرپیچی کنیم، چرا که ما در مقابل عقل و اختیاری که به ما داده شده است مسئولیم و در این باره مورد سوال خواهیم بود.
شما دوستان نیز دیدگاه خود را راجع به این موضوع مطرح کنید.
( ادامه مطلب )
شماره 20
دولت آنست که بی خون دل آید به کنار ******************** در این شماره خواهید دید: 1- وضعیت اجتماعی تنبک نوازان 2- مجموعه ی سنگ خارا از بانو مرضیه 3- در باب مشکلات برگزاری کنسرت در ایران ************************ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر بکِشم زهی طرب ور بکُشد زهی شرف طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من گر چه سخن همی برد قصه من به هر طرف از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک مغبچه ای ز هر طرف می زندم به چنگ و دف ابروی دوست کی شود دستکش خیال من کس نزده است از این کمان تیر مراد بر هدف حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه ی رهت شود همت شحنه ی نجف تصنیفی بسیار زیبا از کنسرت گروه عارف به رهبری استاد پرویز مشکاتیان و آواز مرحوم ایرج بسطامی: ************************ ( ادامه مطلب )
شماره 19
خيز تا در کلک آن نقاش جان افشان کنيم
در اين شماره خواهيد ديد: 1- شهناز، شهنواز موسيقي ايران 2-مجموعه اي از آثار استاد بيگجه خاني 3-موسيقي اسلامي مشتاق گل از سرزنش خار نترسد
جویای رخ یار ز اغیار نترسد
آنکس که چو منصور زند لاف انالحق
از طعنه ی نامحرم اسرار نترسد
********************* ( ادامه مطلب )
شماره 18
زصدق آينه کردار صبح خيزان بود که نقش طلعت خورشيد يافت شام شما **************************** در این شماره خواهید دید: ۱-روح هنر شرق, جاري در کالبد موسيقي اصيل ايران ۲-مجموعه ی بزم عاشقان با صدای ایرج و گلپا ۳- تمجيد مطبوعات كانادايي از استاد آواز ايران ********************* بيا ساقي مي ما را بگردان بدان مي اين بلاها را بگردان
کنسرت شور انگيز با حظور استاد عليزاده و کامکاران و بزرگاني ديگر و با صداي استاد بيژن کامکار: ********************* ( ادامه مطلب )
شماره 17
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت ******************* در این شماره خواهید دید: ۱-درباره ی تنبور ۲-کنسرت سماع مستانه ۳-درباره ی سید خلیل عالی نژاد ******************* تکنوازی تنبور استاد (شهید) سید خلیل عالی نژاد در گروه باباطاهر:
****************** ( ادامه مطلب )
شماره 16
در این شماره خواهید دید: ۱-يادي از استاد قوامي ۲-محفل خصوصي استاد بنان و لطفي ۳-صحبت هايي از داريوش پيرنياکان ******************* خدايا به لوح و قلم سوگند به راز وجود و عدم سوگند به آشفته حالي که بر خاکت زند بوسه ها دم به دم سوگند به مرغ اسيري که در قفسي غريبانه سر زير پر دارد به مرز فراتر از آنچه فلک به پرواز مرغان نظر دارد دور از ما کن چهره ي خود خواهي را بر ما افشان پرتو آگاهي را قطعه اي قديمي و کوتاه از همکاري محمدرضا شجريان با ارکستر: *********************** ( ادامه مطلب )
شماره 15
در این شماره خواهید دید: ۱-فتواي درست عملکرد نادرست ۲-مجموعه ي تکنوازي پيانو، استاد محجوبي ۳-شرح کنسرت مولانا در مادريد ****************** اي تير غمت را دل عشاق نشانه جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
تصنيف "اي تير غمت را دل عشاق نشانه" با صداي بانو پريسا و همکاري پرويز مشکاتيان: *********************** ( ادامه مطلب )
شماره 14
در این شماره خواهید دید: ۱-درباره ي سنتور ۲-صد سال سنتور ۳-موسيقي در دوره ي هخامنشي ************************ گنج زرگر نبود، کنج قناعت باقي است آن که آن داد به شاهان به گدايان اين داد بعد از اين دست من و دامن سرو و لب جوي خاصه اکنون که صبا مژده ي فروردين داد (حافظ) قطعه اي از جشن هنر شيراز با نوازندگي تار استاد بزرگ بيگجه خاني و دايره نوازي منحصر به فرد استاد فرنام ******************** ( ادامه مطلب )
شماره 13
در این شماره خواهید دید: ۱-درباره ي استاد هوشنگ ظريف ******************* ناگهان پرده بر انداخته اي يعني چه مست از خانه برون تاخته اي يعني چه زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقيب اين همه با همه در ساخته اي يعني چه شاه خوباني و معذور گدايان شده اي قدر اين مرتبه نشناخته اي يعني چه سخنت رمز دهان گفت، کمر سر ميان وز ميان تيغ به ما آخته اي يعني چه
قطعه اي از کنسرت دل مجنون که در تابستان 1369 در دانشگاه لوس آنجلس برگزار شد، شامل آواز مثنوي افشاري، تصنيف يعني چه ساخته شجريان و رنگ افشاري ساخته ي داريوش پيرنياکان: (با حضور اساتيد: داريوش پيرنياکان، سه تار، جمشيد عندليبي، ني، مرتضي اعيان، تنبک و شجريان) قطعه ي فوق را بايد با برنامه ي real player و يا flvplayer اجرا کنید ( ادامه مطلب )
شماره 12
در این شماره خواهید دید: ۱- سالمرگ "بنان" در آستانه بهار ********************** قطعه ي دست افشان براي ارکستر سمفونيک و سنتور اين قطعه ي شور انگيز توسط يک ارکستر سمفونيک خارجي و با همراهي نوازندگان سنتور و تنبک ايراني اجرا شده است قطعه ي فوق را بايد با برنامه ي flv player و يا real player اجرا کنيد ****************** ( ادامه مطلب )
شماره 11
در این شماره خواهید دید: ۱-حضور موسيقي سمفونيک ايراني در انقلاب 1979 ******************* ما دلشدگان خسروي شيرين پناهيم ما كشته ي آن مه رخ خورشيد كلاهيم ما از دو جهان غير تو اي عشق نخواهيم تصنيف دلشدگان از كنسرت گروه هم آوايان با حضور استاد عليزاده: ********************** ( ادامه مطلب )
شماره ی 10
در این شماره خواهید دید: ۱-بحثي پيرامون بودجه فرهنگي دولت ۲-علي حاتمي ۳-كيهان كلهر در هاليوود ***************** نگارا، نگارا، اين همه قهر و غضب چيست ****************** ( ادامه مطلب )
مطالب پيشين بدون عنوان شروع دوباره مصاحبه همشهری با استاد شجریان انتشار DVD کنسرت سخن عشق-غوغای عشقبازان- تابستان 86- شجریان و گروه آوا شماره 23 شماره 22 گزارش اختصاصی آرام جان از کنسرت گروه شهناز و شجریان شماره 21 صدای زن، حلال یا حرام؟ شماره 20 شماره 19 شماره 18 شماره 17 شماره 16 شماره 15 شماره 14 شماره 13 شماره 12 شماره 11 شماره ی 10 |